|
پایان هر سلامی به امید دیدار است عزیزانی که از سایت من دیدن میکنند می خوام بدونن که این سایت به نام تغییر یافت منتظر نظرات قشنگ شما در وب جدیدم هستم پس خداحافظ نه به امید دیدار
امشب در سر شوري دارم امشب در دل نوري دارم باز امشب در اوج اسمانم باشد رازي با ستارگانم امشب يك سر شوق و شورم از اين عالم گويي دورم از شادي پر گيرم كه رسم به فلك سرود هستي خوانم در بر حورو ملك در اسمان ها غوغا فكنم سبو بريزم ساغر شكنم امشب يك سر شوق و شورم از اين عالم گويي دورم با ماه و پروين سخني گويم و از روي مه خود اثري جويم جان يابم زين شبها ميكاهم از غمها ماه و ذهره را به طرب ارم از خود بي خبرم ز شعف دارم نغمه اي بر لبها امشب يك سر شوق و شورم ازاين عالم گويي دورم امشب در سر شوري دارم امشب در دل نوري دارم بار امشب در اوج اسمانم باشد رازي با ستارگانم امشب يك سر شوق و شورم از اين عالم گويي دورم
از ته قلب مي نويسم شعري كه اميخته با عشق درون است چو عشق ان است كه به خاطرش بسوزي و بسازي تا اخر عمرم به خاطر عشقت مي سوزم و مي سازم چو شمعم كه مي سوزم ز غم نهفته ي درون
نگاهت با من سرد شد دلت با ديگري همراه شد نگاه گرمت ز من گرفته شد نگاهت با بي وفايي همراه شد جسمت آكنده از نفرت شد عشقت از حقيقت دور شد دلت با رقيب همراه شد اخر چرا نگاهت با من سرد شد مگر من چه كردم كه دلت ز من خسته شد
داد از درد دلي كه دارم هنورم ندانم درد دلم ز چيست روح من با كيست عشق من از چيست در اندرونم عشق كيست قلب من به دنبال چيست در قلبم تبر كيست فقط ميدونم كه دوستت دارم تا اخرين لحظه تا اخرين نفس
ديشب دوباره خيالت زد به سرم خيالي كه نمي ره يك لحظه از نظرم خيالي كه خوشم هر لحظه اي با آن خيالي كه ميگذراند عمرم را در خواب ديشب با خيالت خوش بودم تو اوج تنهايي من با تو بودم در اوج تاريكي خوشحال بودم با خيالت انگار در اين دنيا نبودم
نرو تنهام نذار تو اين غروب پاييز كه بي تو يه آه سردم يا كه يه بغض خيلي تلخ بودنت آرامش جانم پس بمان و به آرامش رسانم بي تو يك لحظه نمي تونم تو اين پاييز و غروب دلتنگش زنده بمونم نرو كه دلم بي تو نابود و تنگه غمش اندرش بدتر ز غروب پاييزه
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تر از کوه دماوند غرورم یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است تنها سر مویی ز سر موی تو دورم ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم بگذار به بالای بلند تو ببالم کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم |
About
Home
|